تبليغاتX

------------------------------------------------------------------------------------------------------- ---------------------------------------------------------------------------------------------------------- باران می بارد امشب دلم غم دارد امشب
دانلود موزیک شعر عکس اس ام اس
آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا تماشاست

بخند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 19:39  توسط باران  | 

 

 

 

 بزن باران . . .  

 

بزن باران تا بشويي اندوه روزگاران را

 

بزن تا براني از دلم ياد ياران را

 

بزن تا كنم آشتي با دل رميده ام

 

بزن تا دوست بدارم هستي يار را

 

بزن تا فراموشم بشه اين تلخي يار را

 

بزن تا پري شاني دل را آرام سازي

 

بزن تا گريه ها را مژده وصال دهي

 

بزن تا با بهاران طبيعت را زنده تر سازي

 

بزن باران بشويي غبار حياط خانه ما را

 

بزن باران بزن خيسم كن ترم كن

 

بزن تا فراموشم نشه هر كه بودم آنچه هستم 

 

 

 

بزن تا ياد ياران رميده به خاك سازي

 

بزن تا كويرهاي كويري را سبزه زار سازي

 

بزن تا خستگي جويها را

 

از پس سنگها سخت روان سازي

 

بزن تا دنياي خيالم خيس تر سازبزن

 

تا مرغان آواي شادي سر دهند

 

بزن تا ابرهاي تو مرا به خود ببرد

 

و بنشينم با قلم خشكيده ام ياد باران رازنده تر سازم

 

 بزن باران . . .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 0:6  توسط باران  | 

 

می توان باران بود

از پس ابر فرود می آمد

از دل سنگ برون می آمد

همچو گل لطیف

همچو دل عاشق بود...

 Raindrops

باران می بارد امشب

دلمک غم دارد امشب

آرام جان خسته

ره می سپارد امشب

 

عکس های انریکو خواننده ی محبوب من در ادامه مطلب

کلیک کن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 23:23  توسط باران  | 

 

خوب است زیر باران خیس شدن ...

خوب است زیر باران آدم ها را دیدن ...

خوب است زیر باران smsخواندن ...

خوب است زیر باران قدم زدن ...

شعر خواندن ...

 رقصیدن ...

دست به دعا شدن ...

می دانی ؟ خوب است زیر باران مردن ... زنده شدن ...

خوب است گوش دادن این آهنگ

خوب است زمزمه کردن شعر سهراب

چترت را بگذار کنار ...

 زیر باران باید رفت ...

 

 

 

 

 

 

دلم هوای اون روز رو کرد

روزی که باران به شدت می بارید و

من زیر باران در کنار تو

قدم می زدم

عشق بازی قطره ها

زیر ابرای دل گیر

دل آدم و باز می کرد

حالا من تنهام

و تنها قدم می زنم و

به عشق بازی قطره ها

نگاه می کنم

یه عشق پاک و بی انتها....

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 21:50  توسط باران  | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 0:2  توسط باران  | 

 

رحمی کن عشق

دنیا مجنون تازه نمی خواهد

من سالهاست مرده ام ...

 این قسمت از دوست عزیزم ... است یعنی کیمیاگر

 

دیشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسی آبدار با پنجره داشت  

یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد  

چک چک ، چک چک ...

چکار با پنجره داشت !!

قیصر امین پور

 

 

این بار هم که تاول پاهایم خشک شود  

دوباره عاشقت می شوم  

دوباره راه می افتم  

دوباره گم ... می شوم !

کیکاووس یاکیده

 

دلم گرفته است ، دلم گرفته است ... 

به ایوان می روم و انگشتانم را ،

بر پوست کشیده ی شب  

می کشم

چراغ های رابطه تاریکند ...

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد  

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد  

پرواز را بخاطر بسپار ،

پرنده مردنی ست  !!

فروغ فرخزاد

قبول کن زیبا ، مجال عشق همین لحظه است  

کلید لازم نیست ، کمی کبوتر چاهی  

کمی شمایل گل ، کمی نشانه ی یوسف  

کمی نشای غزل ، کمی توقف دریا  

کنار هر چه درخت ...

محمدرضا عبدالملکیان

و آخرین تقدیمی ام به شما نازنینان  

غزلی زیبا از شاعره ی نازنین  

نجمه زارع  

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد  

نخواست او به من خسته ، بی گمان برسد  

 

شکنجه بیشتر از این ؟ که پیش چشم خودت  

کسی که سهم تو باشد ، به دیگران برسد

 

چه می کنی اگر او را که خواستی یک عمر  

به راحتی کسی از راه ، ناگهان برسد ... 

 

رها کنی برود ،از دلت جدا باشد  

به آن که دوست ترش داشته ، به آن برسد  

 

رها کنی بروند و دوتا پرنده شوند  

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد  

 

گلایه ای نکنی ، بغض خویش را بخوری  

که هق هق تو ، مبادا به گوش شان برسد  

 

خداکند که ... نه ، نفرین نمیکنم ، نکند  

به او که عاشق او بوده ام ، زیان برسد  

 

خدا کند فقط این عشق ، از سرم برود  

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

 

نام و یادش گرامی باد

 

 

 

هر ثانیه که می گذرد

چیزی از تو را با خود می برد

زمان غارتگر غریبی ست

همه چیز را بی اجازه می برد

و تنها یک چیز را

همیشه فراموش می کند

حس" دوست داشتن " تو را

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 22:47  توسط باران  | 

 

بوی باران

وصدای خش خش برگها

زیر پای سنگیم را به تو بخشیدم

ای رهگذر...

 

 

 

کاش می شد زیر باران رفت

پیش باران از غم دوری تو صحبت کرد

کاش می شد به حرمت دلهای عاشق

رنگ محبت من و تو ابدی می شد

کاش فاصله ها کم می شد

من و تو باهم

در کنار هم...

 

 

 

حال زمین بد است

وقتی که ابر هم

همدست پلک توست.

در سایه روشنها

شکوهی دارد

این نیلوفر تنها.

باران

سراسر روی چشم انداز می‫بارد:

موسیقی رنگین پاییزی.

عمر لبخند اگر چه کوتاه است

ماه

اما هنوز هم ماه است.

بی اذن می‫رسد

کل قرارهای مرا لغو می‫کند؛

باران و شعر.

صبح و سلام

پیشکش خنده‫های تو.

باران ریشه‫دار!

با دستهای باغ

خداحافظی نکن...

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 22:15  توسط باران  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 23:18  توسط باران  | 

 

 

عشق یک چتر بارانیست

برای دو نفر

که حتی یک قطره

باران هم نمی بارد...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 23:12  توسط باران  | 

 

می توان در قاب خیس پنجره

چك چك آواز باران را شنید

می توان دلتنگی یك ابر را

در بلور قطره ها بر شیشه دید

می توان لبریز شد از قطره ها

مهربان و بی ریا و ساده بود

می توان با واژه های تازه تر

مثل ابری شعر باران را سرود

می توان در زیر باران گام زد

لحظه های تازه ای آغاز كرد

پاك شد در چشمه های آسمان

زیر باران تا خدا پرواز كرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 21:52  توسط باران  |